محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

112

خلد برين ( فارسى )

و بنا بر آن كه چمن‌آرايان گلشن سلطنت و اقتدار نظر به گلزار هميشه بهار سلطنت پايدار ، فتح قلعهء گلستان را برگ سبزى بيش نمىشمردند و مقدور و مقرر شده بود كه اين تازه نهال گلستان جاه و جلال در آغاز بهار كامرانى و اول فروردين جهان‌ستانى ، گلهاى رنگارنگ حصول آمال و امانى از تسخير مملكت آذربايجان به كام دل چيند لاجرم در اثناى محاصرهء قلعهء گلستان امرى چند به وقوع انجاميد كه باعث فسخ عزيمت تسخير قلعهء گلستان و سبب توجه به صوب صواب آذربايجان گرديد . از آن جمله آن كه روزى در اثناى محاصرهء حصار ، خاقان جم اقتدار نزديك به قلعه در پاى درختى تنها نشسته به تماشاى آن قلعهء فلك‌فرسا مشغول بود . مقارن آن شخصى به نظر انور درآمد كه سر از حصار برآورده به اشاره عجز و نياز خود را ظاهر مىسازد و به آن سرور اظهار مىكند كه در اين وقت از تسخير قلعهء گلستان بگذر و روى توجه به تسخير مملكت ديگر آور . بنابر اين از اين رهگذر فى الجمله تزلزلى در اركان عزيمت شهريار رعيت‌پرور به هم رسيده دست اهتمام از تسخير حصار برداشت . ديگر آن كه در آن روزها شبى بيداردلى در خواب ديد كه شخصى از مردم قلعهء گلستان به وى مىگويد كه اين گرامى گوهر بحر هدايت و كرامت كه اكنون چندين مبالغه در تسخير قلعهء گلستان دارد مگر به خاطر ندارد كه به هنگام عبور از درياى پرشور رود ارس و كر با خداى خود شرط كرده بود كه اگر بر ولايت شروان و شروانشاه ظفر يابد ساكنان قلعهء گلستان را مشمول عواطف بىكران گرداند و از هيچ راه آسيبى به ايشان نرساند ؟ روز ديگر آن بيدار دل‌آگاه صورت واقعه را به عرض پادشاه عالم‌پناه رسانيده شهريار بيدار را از خواب خود خبردار گردانيد و آن سرور خواب وى را رؤياى صالحه شمرده فرمود كه آنچه در خواب به تو گفته‌اند من در حين عبور از آب با خود قرار داده بودم كه بعد از فتح شروان ، ساكنان قلعهء گلستان را منظور نظر عاطفت و احسان داشته از هيچ رهگذر